-
319. کنسرت
پنجشنبه 16 بهمن 1404 10:00
همیشه تابستان برای من زمانی برای استراحت و رفع خستگی بعد از نه ماه کار است. برای همین اکثر اوقات را درخانه می گذرانم، به قول مادرم یا خواب هستم، یا پشت کامپیوتر و یا در حال خواندن کتاب، هیچ گزینه دیگری به غیر از این ها نیست. اهل خانه همیشه نگران زخم بستر گرفتن من در سه ماهه تابستان هستند!! ولی به نظر خودم بیرون زیاد...
-
318. خستگی
پنجشنبه 9 بهمن 1404 10:00
دیگر نه نایی داشتم و نه جانی، ولی حمید هنوز به صحبت کردن با بچه ها و سعی در آرام کردنشان ادامه می داد. توانایی و قدرتش برای من که کاملاً قالب تهی کرده بودم، عجیب بود. خستگی نداشت و برای هدفش جانانه تلاش می کرد. واقعاً او را باید به عنوان مدیر می گذاشتند تا مدرسه ای عالی می ساخت. او اهل مطالعه بود و برای هر کاری ابتدا...
-
317. مدیریت عجیب
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:00
متاسفانه فضای مدرسه پسرانه همچنان متشنج بود و من و حمید هم هر کاری از دستمان برمی آمد، انجام می دادیم تا آرامش برقرار شود. در زنگ های تفریح در حیاط بودیم و نمی گذاشتیم تنشی ایجاد شود و انتظامات ها خودسرانه کاری کنند. حمید با بچه ها صحبت می کرد تا با همین حرف زدن بخشی از هیجانات آنها تخلیه شود. من هم فقط مراقب بودم در...
-
۳۱۶. خشونت
پنجشنبه 25 دی 1404 10:00
بعد از ده سال خدمت در روستا برای اولین بار شاهد یک درگیری بسیار شدید بین دو دانش آموز در حیاط مدرسه بودم. آقای مدیر تا به خود بجنبند و این دو را از هم جدا کند، صورت هر دو خونین شده بود، به طوری که من با دیدن آنها وحشت کردم. دعوا بین دانش آموزان زیاد رخ می دهد ولی تا کنون چنین خشونت بار نبوده است و این اولین بار است که...
-
315. زنگ ورزش
پنجشنبه 18 دی 1404 10:00
هر جور حساب می کردم نمی توانستم درس را به زمان بندی تعیین شده برسانم. تعطیلات مترقبه و غیرمترقبه باعث شده بود که از جایی که باید باشم بسیار عقب تر باشم. معروف است که ما دبیر ریاضی ها از همان روز اول مدرسه درسمان عقب است، ولی وضعیت من بسیار اسفبارتر بود. باید فکری می کردم، تقویم را جلویم گذاشتم و حساب کردم چند جلسه تا...
-
پیوست(314. برف)
یکشنبه 14 دی 1404 21:21
درود و سپاس با توجه به درخواست های بسیار، عکس هایی از آن روز سرد به اشتراک می گذارم. به امید گرم شدن روزگار سرد ما.
-
314. برف
پنجشنبه 11 دی 1404 10:00
سه شنبه بود و حسین و حمید نوبت صبح کلاس داشتند و بعد از مدرسه یک راست رفتند شهر، تا به خانه هایشان برگردند. ولی من نوبت عصر کلاس داشتم و تا مدرسه تعطیل شود دیگر فرصتی نمی ماند تا بروم و باید صبر می کردم و فردا صبح با سرویس های روستا می رفتم. با این اوصاف می باید امشب تنها باشم، تنهایی برای من فرصتی است برای آرامش،...
-
313. دیجیتال
پنجشنبه 4 دی 1404 10:00
فیش های حقوقی را آخر هر ماه روی میز کناری دبیرخانه اداره می گذاشتند. ما هم هر وقت فرصت می کردیم، در راه برگشت از وامنان، به اداره سری می زدیم تا فیش خود را بگیریم. تنها کاری که با اداره داشتیم همین بود و بس. وقتی فیش خودم را پیدا کردم، چشمانم چهارتا شد، تقریباً دو برابر حقوقم در بخش پرداخت ها نوشته شده بود. دویست هزار...
-
312. بخاری
پنجشنبه 27 آذر 1404 10:00
سردی زمستان از یک طرف و این بخاری های مدرسه هم از طرف دیگر، روزگار ما در مدرسه دخترانه را سخت کرده بود. کلاس ها آن قدر سرد می شد که هم ما و هم دانش آموزان باید چنان می پوشیدیم تا شاید اندکی گرم شویم. همه مشکلات از بخاری ها بود، از وقتی که اداره آموزش و پرورش استفاده از بخاری های چکه ای را ممنوع کرده و این بخاری های...
-
311. موش
پنجشنبه 20 آذر 1404 10:00
با کاری که کرده بودم، روابط خانم های مدیر با من به شدت رسمی تر شده بود و همچنین روز به روز به سردی می گرایید. فقط در حد سلام و علیک بود و حتی خانم مدیر مدرسه ما هم با من صحبت نمی کرد و همه حرف ها را به حمید می گفت. با دوستان هم که صحبت کرده بودم، تقصیرها را تقریباً نصف به نصف بین دو طرف تقسیم کرده بودند و هیچ کس کار...
-
310. دانا
پنجشنبه 13 آذر 1404 10:00
دو سه سالی است که نظام آموزشی ما تحولی اساسی یافته است!!! دوره راهنمایی از سه ثلث به دو نوبت تقلیل یافته، تغییری که واقعاً تحولی عظیم است!!! حالا ما هم مانند دانشگاه ها ترم اول و دوم داریم! سالها به نظام سه ثلثی عادت کرده بودیم تا بزرگان آموزش و پرورش به این نتیجه رسیدند که باید این ساختار را تغییر دهند. من نه ایرادی...
-
309. صبحانه
پنجشنبه 6 آذر 1404 10:01
با توجه به شرایط پیش رو با حمید خیلی در مورد مدرسه دخترانه صحبت می کردیم. هر دو متعجب بودیم که چرا نسبت به آمدن این خانم ها این قدر حساس شده ایم و واکنش های زیادی نشان می دهیم؟! چرا این موضوع برای ما این چنین بزرگ و سهمگین به نظر می رسد؟! چرا نمی توانیم منطقی با این موضوع برخورد کنیم؟! در پاسخ به این چرا ها، هر دو به...
-
308. فرم پرسنلی
پنجشنبه 29 آبان 1404 23:46
با آمدن این دو تا خانم کلاً تراز مدرسه از دستمان خارج شده بود، نه این که قبلاً همه کاره مدرسه بودیم، با بودن آقای مدیر کارها با هم و دوستانه انجام می شد و ما خودمان را در مدرسه و مسائل و مشکلاتش شریک می دانستیم و در حل آنها هر کاری از دستمان برمی آمد، انجام می دادیم. حتی در خیلی از موارد آقای مدیر که کاری داشت و به...
-
307. اتاق دبیران
پنجشنبه 22 آبان 1404 10:00
سی و یکم شهریور با دوستان قرار گذاشته بودیم که به وامنان برویم و خانه را دوباره تحویل بگیریم و وسایل را درونش بچینیم. از جمع دوستانی که با ما بودند، فقط من و حمید و حسین آمده بودیم و مجبور شدیم همه کارها را خودمان انجام دهیم. تا شب هنگام مشغول کار بودیم که صاحبخانه با یک سینی چای آمد تا خبر ما را بگیرد. واقعاً نوشیدن...
-
306. دهه دوم
پنجشنبه 15 آبان 1404 10:05
چقدر سریع زمان می گذرد، نفهمیدم کی این ده سال به پایان رسید. باور نمی کنم به یک سوم دوران خدمتم رسیده ام، هنوز آن طور که باید و شاید با تجربه نشده ام و هنوز حتی حس کارمند بودن هم ندارم. درست است که در این سالها سختی های بسیاری را تحمل کرده ام ولی حس خوبِ بودن در محیطی آرام و بی آلایش به همه آن سختی ها می ارزید. از...
-
305. اشتباه
پنجشنبه 8 آبان 1404 10:01
از ساعت دوازده و نیم ظهر که کنار کلبه کل ممد ایستاده بودیم تا حالا که ساعت سه شده بود، هیچ وسیله ای حتی در جهت مخالف مسیر ما نیامده بود، تنها چیزی که می آمد برف بود و آرام آرام داشت می نشست. حمید گفت: تا غروب صبر می کنیم، اگر ماشین نیامد، برمی گردیم وامنان و فردا صبح با مینی بوس های روستا می رویم. کمی فکر کردم و گفتم:...
-
304. My Computer
پنجشنبه 1 آبان 1404 10:00
روز به روز بر حسرت من افزوده می شد، همکاران و دوستان یکی یکی صاحب کامپیوتر می شدند و من فقط از این غافله عقب مانده بودم. طرف در حد روشن خاموش کردن فقط می داند و کامپیوتر خریده است، در حالی که من که در این زمینه علامه دهر هستم، هنوز کامپیوتر شخصی ندارم. با کامپیوتر مدرسه هم زیاد نمی توانستم کار کنم، از زمانی که سیستم...
-
303. کلاس تقویتی
پنجشنبه 24 مهر 1404 10:00
برای قبول یا رد این پیشنهاد بر سر دوراهی بودم. نه می توانستم از ته دل نه بگویم و نه حوصله رفت و آمدش را داشتم. پیشنهاد درباره کلاس تقویتی ریاضی مدرسه دخترانه ای در آزادشهر بود. این موضوع از طرف یکی از همکاران که خانمش در آن مدرسه تدریس داشت به من پیشنهاد شده بود. مدرسه ثابت صبح بود و برای روز های چهارشنبه بعد از ظهر...
-
302. اخراج از کلاس
پنجشنبه 17 مهر 1404 10:08
یکی از سخت ترین بخش های کار معلمی نحوه برخورد با دانش آموزانی است که مخل نظم کلاس می شوند. وقتی هر کاری که می شود را انجام می دهی و می بینی که در رفتار دانش آموز تغییری حاصل نشده است، می مانی که دیگر چه کاری را باید انجام دهی. آخرین راه اخراج دانش آموز از کلاس است که تبعات بسیاری دارد. معمولاً این گونه رفتارهای دانش...
-
301. شانس
پنجشنبه 10 مهر 1404 10:00
بعد از مدت ها در طول سال تحصیلی جمعه شب را در خانه بودم. در این چند سالی که خانه در تهران بود، جمعه ها را یا در وامنان بودم و یا باید ساعت شش عصر خودم را به ایستگاه راه آهن می رساندم تا با قطار به گرگان بروم. اولین مزیت بازگشت به گرگان خودش را اینجا نشان داد. شام را در کنار خانواده میل کردم و تا ساعت دوازده شب هم...
-
300. نمی شود که نمی شود
پنجشنبه 3 مهر 1404 10:00
به قول قیصر امین پور « گاهی گمان نمی کنی، ولی خوب می شود گاهی نمی شود، که نمی شود، که نمی شود» این نشدن انگار در زندگی من در این شهر بزرگ تا ابد ادامه خواهد داشت. هر کار می کردم به این شهر منتقل شوم، نمی شد. می خواستم با این شهر کنار بیایم، نمی شد. دوست داشتم با من مهربان تر باشد، نمی شد. می خواستم دوستش داشته باشم،...
-
299. میرزا رضا
پنجشنبه 27 شهریور 1404 10:00
از جوابی که شنیده بودم، متعجب و مبهوت در کناری ایستادم و به این فکر می کرد که چرا در منطقی ترین جای ممکن چنین پاسخ بی منطقی دریافت کرده ام. دوباره خدمت متصدی مربوطه رفتم و از ایشان خواهش کردم که با من همکاری کند، ولی ایشان همچنان بر حرفش استوار ایستاده بود و هیچ یاری ای به من نرساند. در این ساختمان عظیم که دیدنش هوش...
-
298. زاینده رود
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:24
روایت می نماییم حکایت سفری را که در اوایل جمادی الاول سنه هزار و چهارصد و بیست هجری قمری مقارن با اواخر اَمرداد سنه هزار و سیصد و هفتاد و هشت هجری خورشیدی به بلاد سپاهان داشتیم. در گوشه ای از عمارت در خود خزیده بودیم و در عوالم خود سیر می کردیم. در این فصلی که گذشت هوا چنان بی تاب گرما بود که هیچ جا بهتر از همین کنج...
-
297. امداد
پنجشنبه 13 شهریور 1404 10:00
خسته و کوفته پیاده از ترمینال شرق به سمت فلکه اول تهرانپارس می رفتم تا آنجا تاکسی بگیرم و به خانه برسم. دیروز عصر به خاطر برف شدید که جاده را بست، نتوانستم به قطار برسم و مجبور شدم امروز صبح راه بیفتم و حالا که ساعت شش غروب است به تهران رسیده ام. از اتوبوس اصلاً خوشم نمی آید و سفر با آن را به سختی تحمل می کنم، این کار...
-
296. شهریور
پنجشنبه 6 شهریور 1404 10:00
یکی از هزاران مشکل دور بودن محل کار از محل زندگی برای معلم ها، امتحانات تجدیدی است. هفته اول شهریور باید به مدرسه برویم تا آن چند دانش آموزی که در طول سال کوتاهی کرده اند و تلاش لازم را نکرده اند بیایند و امتحان دهند تا شاید قبول شوند و به کلاس بالاتر بروند. در همین چند سالی که تجربه کسب کرده ام به جز تعداد انگشت...
-
295. سرمایه گذاری
پنجشنبه 30 مرداد 1404 10:00
وقتی در اواخر فروردین حکم سال جدید آمد خیلی ذوق کردم، مبلغی که افزایش یافته بود بسیار چشمگیر بود و قابل توجه، مبلغ حکم قبلی حدود چهل و پنج هزار تومان بود و حکم فعلی به حدود شصت و پنج هزار تومان رسیده بود، با کم شدن کسورات احتمالاً شصت یک یا شصت دو هزار تومان دریافتی ام می شد که بسیار خوب بود. تا به حال در هیچ سالی این...
-
294. ضد انقلاب
پنجشنبه 23 مرداد 1404 10:00
بسیار تحت فشار بودم و به هر زحمتی بود آن را تحمل می کردم، تا زمانی که در جمع های خصوص شان مرا ضد انقلاب نامیدند. وقتی این خبر به گوشم رسید، همه چیز سرم آوار شد و دیگر توان ایستادگی نداشتم، یاس و ناامیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود. هیچ راهی هم برای اعاده حیثیت نداشتم، نه می توانستم از کسی شکایت کنم و نه این که در...
-
293. جشنواره
پنجشنبه 16 مرداد 1404 10:00
در بحث هایی که در اتاق بین دوستان پیش می آمد، معمولاً ساکت بودم و شنونده. در جمع آنها بی سوادترین بودم و حالا حالا باید می شنیدم و می خواندم تا بتوانم چیزی برای گفتن داشته باشم. بحث ها گاهی چنان پیچیده می شد که زیاد سر در نمی آوردم، از الهیات و فلسفه گرفته تا فیزیک کوانتوم و نظریه نسبیت انیشتین و کلی مطالب دیگر....
-
292. بازار
پنجشنبه 9 مرداد 1404 10:00
نمی دانم چرا در فصل تابستان همه با خانه نشینی من مشکل دارند. انواع و اقسام طعنه هاست که به من می زنند و مرا تنبل یا بی حوصله و حتی بی ذوق هم می نامند، بیرون رفتن در شهری شلوغ در هوایی گرم چه مزیتی دارد که من باید آن را انجام دهم؟! در خانه در هوایی مطبوع و در سکوت، زندگی خیلی بهتر است تا در شلوغی و بین ازدحام مردم....
-
291. معادله
پنجشنبه 2 مرداد 1404 10:06
** توضیح: در این خاطره شکل ها و فرمول های ریاضی وجود دارد که متاسفانه نمی شود بارگزاری کرد. برای دیدن متن کامل به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://vrgl.ir/K9DBa معادله و به طور کلی عبارت های جبری برای بچه های کلاس اول راهنمایی تا حدی دشوار است. این دانش آموزان تا کنون فقط با اعداد محاسبه کرده اند و در اینجا برای اولین...